از صنف درسی تا کراچی کتاب؛ روایت یک معلم زن در جلالآباد
صبح زود، وقتی هنوز خیابانهای جلالآباد کاملاً بیدار نشدهاند، زرمینه کراچیاش را کنار جاده میکشاند. چرخهای کهنهاش روی آسفالت صدا میدهند و کتابها زیر نور آفتاب، یکییکی جان میگیرند.
این زن ۵۸ ساله، قبل از آمدن طالبان، هر صبح به مکتب میرفت و در صنف درس میداد؛ حالا اما همان مسیر را در میان دود موترها و رفتوآمد مردم طی میکند و کتاب میفروشد.
او توضیح میدهد: «سالها معلم بودم، ولی طالبان مرا از کار کشیدند. سرپرست یک خانواده پنجنفره هستم و نمیتوانستم بیکار بشینم. سه سال میشود به این کار روی آوردم.»
از فروش هر کتاب، فقط ۱۰ تا ۲۰ افغانی سود میبرد. اگر روز خوبی باشد، درآمدش به ۱۵۰ تا ۲۰۰ افغانی میرسد.
زرمینه دستش را روی کتابها میکشد و میگوید: «این کتابها فقط برای فروش نیست… هدفم این است که در جامعه ما فرهنگ مطالعه زنده شود، مخصوصاً برای دخترها که از فرصت آموزش محروم اند.»
اما این مسیر برایش ساده نبوده است. به گفتهٔ خودش، چندین بار از سوی محتسبان امر به معروف طالبان، مورد مزاحمت و آزار و اذیت قرار گرفته است.
«محتسبان امر به معروف طالبان چند بار مرا گرفتند. گفتند چرا کار میکنی؟ گفتند زن حق ندارد بیرون کار کند. شکنجه و حتی به مرگ تهدیدم کردند. معلوم است که ترسیدم... اما اگر من هم کنار بکشم، پس کی ادامه بدهد؟»
زرمینه تأکید میکند که در حاکمیت طالبان، کار کردن زنان در خیابانهای شهر بسیار دشوار و حتی ناممکن است، اما او ناچار است از طریق فروش کتابها در تأمین مخارج خانوادهاش سهم بگیرد.
«بیشتر مردم مرا تشویق میکنند و حتی از طریق خرید کتاب پول بیشتری به من میدهند، اما بعضیها طوری رفتار میکنند انگار کار بدی میکنم. من باور دارم زنها حق دارند کار کنند و درس بخوانند. باید برای حقوق خود ایستادگی و مقاومت کنیم.»
زرمیـنه که بزرگترین آرزویش باز شدن دانشگاهها مکاتب دخترانه است، توصیه میکند: «حالا که مکتب و دانشگاه بسته است، دخترها باید ناامید نشوند. هر فرصتی که دارند، کتاب بخوانند، مهارت یاد بگیرند.»
او به کتابهای روی کراچیاش اشاره میکند: «همهچیز از همینجا شروع میشود. از کتاب و آگاهی.»
با لبخند میگوید: «هر روز با این امید بیدار میشوم که این وضعیت همیشگی نیست. روزی میرسد که دیگر کنار جاده ایستاد نشوم. میروم جلوی مکتب دخترانه، همانجا کتاب میفروشم.»