«وقتی خانه هم امن نیست»؛ خشونت خانگی در افغانستان زیر سلطهٔ طالبان

«وقتی خانه هم امن نیست»؛ خشونت خانگی در افغانستان زیر سلطهٔ طالبان
Photo: RM Media

روز سه‌شنبه هفته گذشته، حسنا، ۲۸ ساله، برای تحویل‌دادن لباس‌ها و گرفتن پارچهٔ جدید از خانه بیرون رفت. وقتی برگشت، شوهرش در حویلی منتظرش بود. «پرسید کجا بودی. جواب دادم.» همین گفت‌وگوی کوتاه، به خشونتی انجامید که برای حسنا ناآشنا نبود.

با وجود آن‌که شوهرش می‌دانست حسنا فقط برای کار بیرون رفته، او را مورد لت‌وکوب قرار داد. بهانه این‌بار آرایش ساده‌ای بود که روی لب‌هایش داشت. حسنا می‌گوید: «رژلب زده بودم. مرا می‌زد و می‌پرسید برای چه کسی آرایش کردی.» نتیجهٔ این ضرب‌وشتم، شکستن دست راست حسنا بود.

حسنا سال‌ها به‌عنوان آرایشگر کار می‌کرد؛ اما با بازگشت طالبان به قدرت، فعالیت آرایشگاه‌های زنانه ممنوع شد. او در دو سال گذشته برای تأمین هزینه‌های زندگی به خیاطی روی آورده است، اما حتی این کار را هم نمی‌تواند آزادانه انجام دهد.

او می‌گوید: «شوهرم اجازه نمی‌دهد بیرون از خانه کار کنم. پارچه‌ها را خودش می‌آورد، من در خانه می‌دوزم. پولش هم دست خودش است؛ خرج خانه و زندگی را او تعیین می‌کند.»

شوهر حسنا در نظام پیشین عضو نیروهای امنیتی بود. پس از سقوط حکومت، با از دست دادن شغلش به مصرف مواد مخدر روی آورد. از همان زمان، تنش و خشونت به بخشی ثابت از زندگی حسنا تبدیل شده است. او می‌گوید: «از وقتی بیکار شده و تریاک می‌کشد، هیچ روزی در خانه آرام نیست. اگر ده افغانی خرج خانه کنیم، صد افغانی مصرف موادش می‌شود. انگار خشمش از همه‌چیز را سر من خالی می‌کند.»

حالا دو هفته است که حسنا توانایی کار کردن را ندارد. به گفتهٔ او، خانواده‌اش برای دیدنش آمدند، اما واکنش آن‌ها نه حمایت بود و نه اعتراض. به او گفته‌اند کاری از دست‌شان برنمی‌آید و باید «سرنوشتش را بپذیرد».

حسنا می‌گوید بارها قصد کرده از شوهرش شکایت کند. اما در نبود نهادهای حمایتی، شکایت او به جایی نرسیده است: «نمی‌دانم عاقبتم چه می‌شود. نه جایی را می‌شناسم که کمکم کند و نه کسی را دارم. اگر طلاق بگیرم، جایی برای رفتن ندارم؛ و اگر نگیرم، هر روز باید لت بخورم.»

خشونت علیه زنان در افغانستان پدیده‌ای تازه نیست، اما پس از بازگشت طالبان به قدرت، گسترده‌تر و عریان‌تر شده است. با انحلال وزارت امور زنان و حذف سازوکارهای حمایتی، خشونت خانگی از یک جرم قابل پیگیری به یک واقعیت روزمره و بی‌پاسخ تبدیل شده است؛ واقعیتی که پشت دیوارهای خانه‌ها جریان دارد و اغلب به نام «مسئله خانوادگی» نادیده گرفته می‌شود.